
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( جامانده های از اربعین حسینی )
کـنجِ حرم انگـار تـنهـا جـایِ ما نیست رفـتند زائـرها و حالِ ما چه حالیست رفـتـنـد و مـا مـانـدیـم و یک آهِ نهـانی حسرت به دل داریم! این دردِ کمی نیست با خاطراتش اشک میریـزیم هر شب جز خاطراتی شعلهور همدردمان کیست؟! قسمت نشد مشایه و داغش به دل مانْـد گاهی نرفتن بدتر از صد زخم کاریست لعنت بر آن عصیانِ شیطانزادهای که با شوقِ بیحد اسممان را خط زد از لیست رحمت بر آن نوکر که اربابش به او گفت: بار سفر بردار! این توفـیق؛ حتمیست اجـر تـمام روضههـایت اربـعـین است مثل هـمیشه رفـتنت امسال قـطعیست امـسال هم ما را حـرم قـابـل نـدانـست عمریست جای ما به زیرِ قبّه خالیست غمگین نشسته، غبطه خواهد خورد و این است حالِ دلی که بیقرار است و هواییست موکب به موکب میرود تا تلّ و مقـتل اشکی که از چشمانمان هر لحظه جاریست بـاید کجا این درد را مـرهـم گـذاریم؟! تکلیفِ ما جا ماندههایِ کربلا چیست؟!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
به دریا میزنم دل را به دریای پریشانها چه امواجی به راه افتاده در قلب بیابانها به هر سنگی در این جاده دخیل عشق باید بست که شاهد بودهاند آنها در این صحرا چه جریانها صدایی میشود تکرار و من مدهوش آن لحنم صدایی خوشتر از آواز بلبل در گلستانها "هلا بیکم، هلا بیکم" عجب آوای شیرینی! مهیا میشود چای عراقی، آی مهمانها! کسی آغوش وا کرده، کسی آنسوی این صحرا بیائید ای کلیمیها، مسیحیها، مسلمانها! کجا دیده جهان زیباتر از اعجاز مشّایه! کجا دیده کویری تازهتر از باغ و بستانها! چه خوشبختم که میافتم در این جریان طوفانی منم حالا نمی از مـوج دریای پریشانها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( اربعین حسینی )
مثل آن مهتاب که هوش از کواکب میبَرَد عشقِ مطلوبِ تو دل از هرچه طالب میبَرد بُهت خِلقَت را رقم زد بُردن نامت، حسین خلق را این ذکر تا مرز عجایب میبَرد تا ابد هم وقت باشد، جا نمیافـتـد غـمت مـنـبر انـدوهِ تو از بس مطالـب میبَـرد بی تو مثل یخفـروشم که ندارد مشـتری روزگار از عُمر من قالب به قالب میبَرد هرکسی خرج بساط ماتمت شد، بُرد کرد حظِ سودِ خالصت را دخل کاسب میبَرد رتبهای هرگز ندیدم بهتر از حُرَّت شدن نوکـرانت را ادب تا این مـراتب میبَرد فرش روضهخانههایت، قالی محراب ماست مُستَحَـبّات تو ما را سمت واجب میبَرد مشکیِ ما جنسش از چادر سیاه زینب است رخت نوکـرهات نخهای مناسب میبَرد دینِ دنیا را جهان در اربعینها دیده است پـرچـم سرخ تو را کُـلِّ مـذاهـب میبَرد پابـرهـنـه، لا بهلای زائـرانت، جـبرئـیل استـکـان چـای را بین مَـواکـب میبَـرد ای سری که سرسری شمر از گلویت رد نشد بین خُورجینی تو را خولی غاصب میبَرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( اربعین حسینی )
ای سمت خود کشانده خواص و عوام را دریـاب ایـن سـپــاهِ پـیـاده نـظـام را... هر کس سلام داد تو را در سفر، گرفت در مـوکـب نـخـست، جـواب سـلام را از دست خادمان تو نوشید هر که چای یکـجـا چـشـیـد لذت شُـرب مـدام را... گفتم که «السلامُ عَلی مَن بَکَتهُ…» برد اشـک عــلــیالــدوام، قـــوام کــلام را «ما آزمودهایم در این شهر، بخت خویش» مـا قــابــلــیـم نــوکــری ایـن امـــام را پــای پـیـاده آمـدم و روی مـن سـیــاه! پای بـرهـنـه نـیـسـتم این چـنـد گـام را با دست خـالی آمدم و روی من سـیـاه! چیزی نـبود قـابل عـرض این مقـام را مـصـراع آخـر است، رسیـدیـم کـربـلا باید چه کرد این همه حُسن خـتام را؟!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
شگفتا راه عشق است این، که مرد جاده میخواهد حریفی پاکباز و امتحان پسداده میخواهد مسافر را پیاده، داغدیده، صاحب دردی ورای دردهای پیـش پا افـتاده میخواهد سفر، موکب به موکب، کولهپشتی، چای، خرما، اشک یقین کن میزبانت اربعین را ساده میخواهد دلی آرام و پر غوغا، سری شوریده و شیدا دلی سرمست جان دادن، سری دلداده میخواهد مسلمان و مسیحی را به حُرّیت فراخوانده جدا از دین و ایمان، آدمی آزاده میخواهد هلا جامانده از این راه! آخر تو چه کم داری؟ مگر این جاده غیر از شوق فوقالعاده میخواهد؟ حسینبنعلی تنهاست ای یاران به پا خیزید که اینک وارث او لشکری آماده میخواهد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( اربعین حسینی )
هم آسمان به شوق حـریمت پیاده است هم چشم بیقرار زمین، سمت جاده است جان داده است این دل همچون کویر را این اشکها که در غم تو بیاراده است ای نبض جان ما شده در هر طپش حسین این قـلب بیولای تو بیاسـتـفـاده است مـن خـانـهزاد ایـل و تـبـار شـمـا شـدم سـرمـایـهام مـحـبت این خـانـواده است دیگر کـسی شـبـیـه تو پـیـدا نـمیشـود همچون حسین، مادر گـیتی نزاده است وقتی که فاطمه است خـریدار اشکها مردن برای نمنم این غم، چه ساده است شهد وصال جای خودش، تحت قبهات طعم دعا برای فـرج، فـوقالعاده است ذکر فرج زیاد بخـوانـید؛ چون ظهـور در ایـستـگـاه سبـز دعـا ایـسـتاده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
دلم برای تو ای اربعین چه دلتنگ است دوباره بین من و تو هزار فرسنگ است دلـم برای همان ازدحـامِ پـشـت ضریح که دستهای دعا با تو چنگ در چنگ است دلم برای هـمان قـلـبهـا که بیرنگـنـد دلم برای همان چایها که پُررنگ است دلـم برای همان دسـتـههای سـیـنـهزنـی که با صدای قدمهای من هماهنگ است! دلـم برای هـمان آشـتـی، هـمان لبـخـنـد در این زمانه که؛ دور از تو؛ هرطرف جنگ است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( جامانده های از اربعین حسینی )
نمیدانم گناهم چیست، اما کم گناهی نیست که امسال اربعین ما را به آن درگاه، راهی نیست همیشه کاسۀ خیل گدایان پُـر نخواهد شد چه باید کرد؟ باید ساخت، چون گاهی، نگاهی نیست اگرچه بال و پر دارم، ندارم رخصت پرواز که حالم بهتر از حال کبوترهای چاهی نیست به یاد خاطـرات سالهای پیـشم و با من به جز حسرت متاعی نیست، جز گریه سلاحی نیست عمود یک هزار و سیصد و هشتاد و چندم بود؟ که دیدم گریه کردن یا نکردن، دلبخواهی نیست به دور از کربلا هم زائرت هستیم، آقا جان به غیر از سایۀ لطف تو ما را سرپناهی نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
تا ماه سر زد از شب حیرت، رها شدیم راهی شـدیم، راهی این جـادهها شدیم حسی غریب در دلمان شعله میکشید تـا ایـنکه با غـریـبـی او آشـنـا شـدیـم با اَلـرَّحـیـلِ قـافـلـه از خـود بـرآمـدیم از هرچه داشت رنگ تعلق، جدا شدیم دیـدیـم کـعـبـه سر به بـیـابـان گـذاشته دیگـر نـپـرس تـشـنۀ رفـتن چرا شدیم از مسجدالحرام گذشـتیم و در طـواف با جـان تـشـنـه راهی خاک مـنا شدیم باران گرفت و خاک پُر از بوی سیب شد باران گرفت و تشنهتر از کربلا شدیم باران تـیـر بود و عـطـش ناگزیر بود در آن مـیـانـه تـشـنـۀ یا لـیـتـنـا شـدیم دیـدیم مـاه، تـشـنه گذشت از کنار آب در مـنـزل نـخـست شـهـیـد وفـا شـدیم خورشید، غرق خون وسط آسمان رسید محـو قـنـوت روشـن خـون خـدا شدیم وحی از فراز منـبر نی میوزید و ما آیـه بـه آیـه شـیـعـۀ آن چـشـمهـا شدیم بعد از هزار سال پُر از عطر و بوی توست با جـادههـای تـشـنه اگـر هـمنـوا شدیم حب الحـسـین یجـمعنا، رود رود رود دریـا شـدیم و غرق طواف شما شدیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( اربعین حسینی )
تـابـیـدهای، به صبـح تمـاشا رسیـدهایم بـاریـدهای، بـه دامـن دریـا رسیـدهایـم این کشف، این مکاشفه از کی شروع شد؟ پـلکی زده، به وادی معـنـا رسـیـدهایم با مرکـب غـم تو به معـراج رفـتـهایم ظهر عطش به لیلة الاسریٰ رسیدهایم تاریخ را ورق زده انگشت خـونیات مـا بـا اشـارهٔ تـو بـه فـردا رسـیـدهایـم آئـیـنه بینـهـایت و آئـین، واحـد است با تو به درک تازهای از«ما» رسیدهایم از وحـشت کـویـر و از انـدوه درههـا از قـلـههای رنـج به اینجـا رسـیـدهایم مـا نـائب الـزیـارهٔ گـلهـای پـرپـریـم از بـاغ «الـتـمـاس دعـا»ها رسیدهایم لبتـشنه و گـرسنه نمانـدیم در طریق بـا نـان گـرم و آب گـوارا رسـیـدهایـم رخت و لباس، خاکی و پا زخم و دل دچار بهبه! چه باشکوه و چه زیبا رسیدهایم من بـاورم نمیشود اینجایم ای حسین آغـوش بـاز کـردهای؛ آیـا رسـیدهایم؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( اربعین حسینی )
در هوایت عشق دارد شور و حال تازهای عـشق تو داده به من انگـار بال تازهای از ستون اول این جـاده در صحـن توأم هر قـدم دارد برای من وصـال تـازهای کربلای تو؛ شب جمعه؛ شمیم سیب سرخ در سرم هر لحظهای دارم خیال تازهای دیدن ششگوشهات شد احسنالاحوال من تـازه اینجا میشود آغـاز، سـال تازهای در کنارت لحظه لحظه عمر معنا میشود زندگی با عـشق تو یعنی مجـال تازهای میشود من هم یکی از کشتگان عشق تو؟ میروم از کـربـلایت با سـؤال تازهای!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( اربعین حسینی )
ندارد ابرِ اشکی را که ما داریم؛ باران هم ندارد شورِ اشکِ دیدۀ ما را نمکـدان هم به دنبال دوای درد خود جایی نمیگردیم که ای محبوب ما! همواره درد از توست؛ درمان هم تو چون پروردگاری و نه تنها امت اسلام که بر تو میکند تعظیم حتی نامسلمان هم تو آن دست کریمی که گره وا میکنی از خَلق گرههایی که حتی وا نخواهد کرد دندان هم من از آیات فجر و مریم و اسراء فهمیدم که نازل شد برای روضه خواندن از تو قرآن هم رسید از راه، ایام وصال و پای من لنگ است اگر لب تر کنی سوی تو آیم لَنگلَنگان هم نجف تا کربلا راهِ رسیدن تا خداوند است خدایی که نخواهم یافت در حجِ فراوان هم دلِ مجنون نه در گلزار، در صحرا شود آرام ولی این روزها پس میزند ما را بیابان هم به انگور نجف محتاجتر از ما نخواهی یافت چه انگوری که مثلش را نمییابند مستان هم عراقیها به سمت بارگـاهت راه افـتادند دری بگشای ای بابِ کرامت سوی ایران هم مسیح از دور میآید، کلیم از طور میآید شبیه مور میآید عصاکوبان سلیمان هم حرم محتاج زائر نیست وقتی مادرت باشد که زهرا میزبان کربلای توست، مهمان هم شکایت میکنم بر تو، از این هجران طولانی از این دنیای تلخی که ندارد قصد پایان هم دلم سیر است از دنیا؛ بگیر ای عشق جانم را مگر پایان بگیرد در زمانِ مرگ هجران هم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( اربعین حسینی )
بارانِ پُر مـهـرِ حـرم را دوسـت دارم الـمـاسِ چـشـمان تـرم را دوست دارم وقتی که دفتر نوحهخـوانِ ماتم توست خـونگـریـۀ چـشمِ قـلم را دوست دارم کـنج رواق عـاشـقی... در زیر باران طـوفـانِ شعـر محتشم را دوست دارم غـرقـم میانِ موج موجِ روضـههـایـت طوفانِ اشک و سیلِ غم را دوست دارم عـمـری نـمکگـیـرم کـنـار سـفـرۀ تو احسانِ این بیت الکرم را دوست دارم چــون از ازل مـثـلِ تــمـام خــانـدانـم این خـانـدانِ مـحـتـرم را دوست دارم هم پایِ جابر... اربعـین... پایِ برهنه تا کـربـلایت، هر قـدم را دوست دارم جـانـا اگر مـقـصـد تـویی تا پـای جانم این جادۀ پُر پیچ و خم را دوست دارم نامت دلـیـلِ آشـکـار مـعـجـزات است بر نـام تو حـتّیٰ قـسـم را دوست دارم آقا به گـیـسـویت قـسم، از عـمقِ جانم جـان دادنِ زیـرِ عـلـم را دوسـت دارم در بیت آخر یک صِله میخواهم ارباب گـرمایِ آغـوشِ حـرم را دوست دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( جامانده های از اربعین حسینی )
میـان خـیـل تو از یـادهـا فـرامـوشم شبیه شمع مـزاری غریب، خاموشم به چشمهای که به دریا نمیرسد رحمی قسم به جان تو با دوریات نمیجوشم فقط نه ماه محرم که هجر هم داغیست من از فـراق تو گاهی سیاه میپوشم دلم شکست و به حالم دل ضریحت سوخت به خوابم آمد و گـفـتا بـیا در آغوشم به روضه میروم و تازه میشود داغم دلـم نمیشود آرام، هر چه میکوشم ببین شکستهدلانت چه عالـمی دارند در استکان ترکخورده چای مینوشم به هر دری زدهام تا به کربلا برسم فـقـط اگر نـرسـیـدم مکن فـرامـوشم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا
ای ساربان! ای ساربان! محمل نگهدار آمد به منـزل کـاروان، منـزل نگهـدار اینـجـا بـهـار بـیخـزانِ من خـزان شد از برگ برگ لالههایم خون روان شد اینـجـا هـمـۀ دار و ندارم را گـرفـتـنـد باغ و گل و عشق و بهـارم را گرفـتند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا
هر شب بـرایت زیر نـور مـاه خواندم با چـشم تـر مرثـیـهای جانکـاه خواندم اذن دخـول خـویش را در راه خـواندم "أ أدخـل یـابـن رسـول الله ؟"خــوانـدم خـواهـر نـگـاه روشـنی دارد عـزیزم! هر رفـتـنـی بـرگـشـتـنی دارد عزیزم! از داغ تو حیران شد و سرگشته زینب دور سرت هر شب مکرر گشته زینب رویش شـبـیه روی مـادر گـشته زینب بـاید بـبـیـنـی! پـیـرتـر بـرگـشته زینب ای صاحب ششگوشه مهمان داری امروز یک قافله مهـمان گـریان داری امروز بـرگـشـتــهام تـا جـزء زوار تـو بـاشـم من هـر کجـا بـاشـم هـوادار تـو بـاشـم در عـمـر خـود تـنهـا گـرفـتار تو باشم ای یـوسـف زهـرا خـریـدار تـو بـاشـم از زیـنب خـود مـشـتـری بـهتر نداری خـواهـر بـمـیـرد ای برادر سر نداری بــایـد بـرایـت گــفـتـنـیهـا را بـگـویـم از اقــتــدار دخــتــر زهـــرا بــگــویـم از خـطـبـۀ کـوبـنــده و غــرا بـگـویــم از آنـچـه کـردم بـا حـرامـیهـا بگـویم با " اسکتوا"یم شهر کوفه زیر و رو شد ابـن زیـاد از خــطـبـهام بـیآبــرو شـد دل را کـه بـــا یــاد خـــدا آرام کــردم مـن چــادرم را پـرچــم اســلام کــردم بـا تــیـغ نــطـق آتـشـیـن اقــدام کــردم جـای تـو خـالی بـود فــتـح شـام کـردم جز ذکر حق از خواهـرت آیا شنیدی؟ آن مـا رأیـت الا جـمـیـلا را شـنـیـدی؟ در هر لـباسی بندۀ شـیـطان غـلط کرد هرکس که زد بر نیزهها قرآن غلط کرد هرکس که شد همبازی حیوان غلط کرد از ابـتـدا نـسـل ابـو سـفـیـان غـلط کرد اُف بـر یـزیـد و سـفـرۀ نحـس قمارش شخصا در آوردم دمـار از روزگارش مـن پــای اهــداف تــو از آغــاز بـودم جان بر کف دین عـاشقی جـانـباز بودم با دست بـسـته صـاحـب اعـجـاز بودم در بـنـد شـمـر اما حـمـاسـهسـاز بـودم هر منزلی محـشر به پـا کردم حـسـینم من کـربـلا را کـربـلا کـردم حـسـیـنـم جان دادهام تا روح مکـتب جان بگیرد تا کـار و بـار صـاحـب قـرآن بـگـیرد از بـچـههـایت دشـمـنـت تـاوان بگـیرد ایکاش دیگر این سـفـر پـایـان بگـیرد لبـخـنـدهای شـمـر جـانی خـستهام کرد زخـم زبـان و بد دهـانی خـسـتهام کرد وقـتی نبـاشی زندگی هم زندگی نیست طاعت که منهـای ولایت بندگی نیست نانی به ما دادند اگر؛ بخـشندگی نیست سوغات ما از شام جز شرمندگی نیست مــائـیـم و تـصــویــر خـیــالـی رقــیـه مـیسـوخـتـیـم از جـای خــالـی رقــیـه از پــا در آورده مـرا مــرثـیــههــایـت دیگـر به گـوش من نـمـیآیـد صـدایت مـشـغـول ذکـر فـاتـحـه هـسـتـم برایت ایکاش میشد جـان دهـم پـائـین پـایت ایکاش قـربـان تـنی صـدچـاک گـردم بعد از سه روز آخر کنارت خاک گردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( جامانده های از اربعین حسینی )
باز هم جاماندهام از قافـله، ای وایِ من میکشد من را غم این فاصله، ای وایِ من زائرانت یکبهیک راهی شدند و باز هم از تو دورم کرده آقا مشغله، ای وایِ من چندسـالی میشـود که از فـراق کـربـلا آه حسرت میکشم دارم گله، ای وای من مثل آن طفـل سه ساله که نیامد اربعـین چون رقیه خسته و بیحوصله، ای وای من با سر بر روی نیزه گفت و گوها میکند از دویدن روی خار و آبله، ای وای من گفت بابا جای من روی سر عـباس بود نه که در بین سنان و حرمله، ای وای من من الـنگـو از حجـاز و از مدیـنه داشتم دست من بسته شده با سلسله، ای وای من بیـن بـازار و مـیـان مـجـلـس خَـمـّارها دخـتر تو رفت بین هلهـله، ای وای من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا
بـاز آمـدم، از آن سـفـر مـشـکـل آمدم با پـای خـود نـرفـتـم اگر، با دل آمـدم بـاز آمـدم، اگـرچـه پـنـاهـم نـمیشـود سرشـار از تو شـوق نگـاهـم نمیشود این سرزمین که جلوهای از محنت من است حس کردهام خمیدهتر از قامت من است این دشت پارهپاره پُر از بوی آشناست تنها لباس یوسف این خاک بـوریاست یک روز میهمان همین سرزمین شدیم هر یک برای حلـقهٔ خاکی نگین شدیم این سرزمین که حرمت مهمان نمیشناخت این سرزمین که جمع عزیزان نمیشناخت این سرزمین حکایت حالی غریب داشت حال و هوای غمزدهای بیشکیب داشت در باد وحـشـتی ابـدی زوزه میکشید گیـسـوی نخـلها همه آشـفـته میوزید با بـادهـای اوجنـشـین ضجـه میزدند انگار آسمـان و زمـین ضجه میزدند شوم و غـریب بود صدا در گلوی آب آشفـته و تـنـیـده به خـون بود بوی آب در کامها فقط عطش و زخـم تـیر بود در جـامها سکوت سراب و کویر بود هر نیـزهای که رفت به آغوش آسمان یک کوه درد بود که بر دوش آسـمان دیـدی که دل نـمیکـنم و با سـر آمدی با سر به دستـگـیری از خواهر آمدی من روی نـاقـه و سر تو بر فـراز نی دیدی چه رفت بر سرم از اهتزاز نی من خطبه خواندم و سر تو در میان تشت من زخم خوردم و سر تو بر فراز دشت من خطبه خواندم و به نگاهت نگاه من تو کهف خواندی و شدی آنجا پناه من روی لب تو نور و به کف، شام سنگ داشت با روشنی، سیاهی از آغاز جنگ داشت با کـاروان خـسـته چـهـل منـزل آمدی با مـوجهـای تـبزده تـا سـاحـل آمدی این خاک داغـدیده کسی را پناه نیست باید به حال و روز همین خاک هم گریست این خاک زخمهای تنت را شمرده است این خاک مثل پیکر تو زخم خورده است داغی نشـسته بر دلش از ماجـرای تو خون گریه کرده وحش و طیور از برای تو این خاک با تو همدم و مأنوس گشته است این خاک با تو مأمن صدها فرشته است بگـذار شرح خـاطره را مخـتصر کنم این بار هـم بدون تو قـصـد سفـر کـنم اینک منم سـفـیر تو ای پـیکـر عـزیز این من سفـیر قـصهٔ تو ای سر عـزیز دیگر برای قـافـله وقـتی نـمـانده است از سرزمـین پـاک تو باید کـشید دست من میروم که قـافـله را رهـبری کـنم در شـرح ماجـرای تو پیـغـمـبری کنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
دوباره شهر پُر از شور و شوق و شیداییست دوباره حال همه عاشـقـان تماشاییست که فصل پر زدن از انزوای تنهاییست سفر، حکـایت یک اتـفـاق رؤیـایـیست ببـنـد بـار سفـر را که یار نزدیک است طلـوع صبح شب انتـظار نزدیک است ببین که قفـل قـفـس را شکـسته، میآیند کـبـوتـران حـرم دسـتـه دسـتـه میآیـنـد چو موج از همه سو دلـشکـسته میآیند غریب، از نفس افـتاده، خـسته، میآیند که باز بعـد چهـل شـب، کـنار او باشند شـبـیه حـضرت زیـنب کـنـار او باشـند تـمـام پـشـت ســر جــابـر بـن عـبــد الله چه عـاشـقـانه قـدم میزنـند در این راه از اشـتـیـاق حــرم راه مـیشـود کـوتـاه هر آنکه خواهد از این جام عشق، بسم الله که این پیادهروی برترین عزاداریست قسم به نور، که این ابتدای بـیداریست دوبـاره حـال من و شعر میشود مبهـم دلی که دست خودم نیست میشود کمکم در آرزوی حـرم غـرق در غـم و ماتـم اگر اجـازه دهـد زائـرش شـوم، من هم «غروب در نفس تنگ جاده خواهم رفت پـیـاده آمـده بـودم، پیـاده خـواهم رفت»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا
بردار سر ز خاک منم خواهرت حسین از شهـر شـام آمـدهام بـا سـرت حـسین از گـوشـه مـزار تـو ای شـاه بـیکـفـن آیـد هـنـوز زمــزمــه مــادرت حـسـین یادش به خیر چون که رسیدم به کربلا دسـت مرا گرفـت عـلی اکـبرت حسین آغـوش باز کن که سکـیـنه رسیدهاست او را بـگـیـر بـار دگر در بـرت حسین میخـواسـتـم که آب بـریـزم به قـبر تو یاد آمدم که تـشنه جدا شد سرت حسین خـاک مـزار تو به سـرم تا که ریـخـتـم یـاد آمدم که خاک نشد پـیکـرت حـسین جسم کبود و زخمی من شاهد من است خـیـلی مـرا زدنـد سـرِ دخـترت حـسین خـیلی زدنـد خـنـده به اشکـم زنـان شام پـای سـرِ تـو و سـرِ آبآورت حـسـیـن بـزم شـراب و پـردهنـشـیـنـان فـاطــمـه ایکاش مرده بود دگر خواهرت حسین ای کاش خورده بود به لبهای خواهرت چوبی که زد عدو به لبِ اطهرت حسین جـانِ ســر بــریـده حــلالـش نـمـیکـنـم آنکه شراب ریخت کـنارِ سرت حـسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا
ز نیـنـوای تو رفــتم چو نی، نوا کردم چـنـان که بـادیـهها را چو نـیـنوا کردم به هر کجا که نشـستم گریستم ز غمت به هر طرف که دویدم تو را صدا کردم ز خـارهای مـغـیلان بپـرس کز داغت چقدر اشک فـشانـدم، چه نالـهها کردم طواف پیکـر بیسـر به زیر خـنـجرها زیـارت سـرِ بیتـن بـه نـیـزههـا کردم نتـیجـه دادن خـونت به عـهـدهٔ من بود که صبر کردم و بر عهد خود وفا کردم تو خـواستی به نـماز شـبت دعـا گـویم تو را به جان تو در هر نفس دعا کردم به نیـزه، خـوانـدنِ قـرآنِ تو رُبـود دلم اگرچه سوخـتم از غـم ولی صفا کردم به دست بـسته بسی تازیـانه خوردم تا طنـاب ظلـم ز دست سـکـیـنه وا کردم
: امتیاز
|